Friday, February 07, 2003

اين روزها همه سرما خورده اند

ديروز پيشش بودم. او هم سرما خورده است. ر�تم عيادتش. توی خونه تنها بود. ط�لک مريض بود. توی تخت خواب دراز کشيده بود. رنگ و رو نداشت. من برايش موز خريده بودم. دلم می خواست تا آنجا که وقتم اجازه می داد پرستارش باشم.
کنار تخت نشسته بودم و موهایش را ناز می کردم و او هم زير پتو بود. جلوی موهايش را ناز می کردم. می دانستم که اين کار را دوست دارد. سعی داشتم با اين کار به خواب ببرمش. گه گاه چشمهايش را باز می کرد و کمی با هم صحبت می کرديم. در همان حال که نازش می کردم، دست ديگرم را بر روی سينه راستش گذاشتم و آرام از روی لباس �شار دادم. چشمان خسته ولی زيبايش را باز کرد و به من لبخند زد و دوباره چشمهايش را بست.
از روی لباس، سينه هايش را آرام نوازش می کردم. او چشمهايش را بسته بود و لبخند می زد. در آن شرايط هيچ چيز از او نمی خواستم. جز اينکه بتوانم کمی خوشحالش کنم. کمی آرامش کنم.
لباسش را بالا زدم و از روی سوتينش آرام سينه اش را می مکيدم و با دست ديگرم سينه ی ديگرش را نوازش می کردم. می دانستم که با اين کار به خواب نخواهد ر�ت، اما می دانستم که لذت می برد. می دانستم که اينگونه، آرام می شود.
سرم روی سينه اش بود و او دستش لای موهای من بود و آرام نوازش می کرد. از اينکه گاهی سرم را به روی سينه اش می �شرد، لذت می بردم.
خودش سوتينش را بالا زد و من مثل هر بار، �قط چندين دقيقه سينه هايش را تماشا کردم. بعد سرم را بر روی يکی از سينه هايش گذاشتم و دستم را بر روی سينه ديگر و چشمانم را بستم.
مدتی گذشت. سرم را آرام بلند کردم. چشمان زيبايش بسته بودند. لباسش را پائين کشيدم، پتويش را بالاتر بردم، پيشانی اش را بوسيدم و آرام ر�تم.

Wednesday, January 22, 2003

همه خانم ها (و آقايان ؟!) وارد مي دونن كه كسي كه مي خواد خوب ساك بزنه بايد وقتي داره به بالا حركت مي كنه زبونش رو بگيره جلوي دندوناش. چند بار بايد بگم اينو؟!!

Monday, January 20, 2003

ملزومات يك سكس خوب

1- به پارتنر خود احترام بگذاريد.
2- آرامش خود را ح�ظ كنيد.
3- به موقع وحشي باشيد اما مراقب باشيد از حدش نگذرد.
4- تميز باشيد. هيچ چيز حتي داشتن آرايش و تراشيدن ريش تا اين حد مهم نيست.
5- با اينكه ت�كر راجع به سكس و نحوه انجام آن خوب است اما سعي كنيد انعطا� پذير باشيد و از قبل تصميم نگيريد كه حتما �لان كار را انجام دهيد. در يك كلام خود را به جريان بسپاريد.
6- اصل لذت بردن از لذت ديگري را درك كنيد و به خاطر بسپاريد.
7- از تاثيرعوامل محيطي مثل نور، درجه حرارت و موزيك غا�ل نشويد و سليقه پارتنر خود را نيز مد نظر داشته باشيد.
8- با چشمان بسته ببوسيد و هيچگاه مدت طولاني به پارتنر خود كه مشغول ساك زدن يا ليسيدن است خيره نشويد و به نگاه هاي كوتاه بسنده كنيد.
9- آنقدر ببوسيد و ور برويد و ساك بزنيد و بليسيد تا خود و پارتنرتان كاملا بي تاب شويد و آنگاه Enter course را آغاز كنيد.
10- در هنگام سكس هم محبت كنيد. اما �راموش نكنيد كه گاهي اوقات خشونت عين محبت است.

Sunday, January 19, 2003

قشنگ ترين لرزش دنيا

ازش خواهش كردم كه قبل از هر چيز سينه هاشو ببوسم. حتي قبل از اينكه باهاش دست بدم. بعد از كمي مكث همانطور كه نگاهش به چشمام دوخته شده بود بولوزشو از سرش كشيد بيرون. سينه هاش با لرزش دلپزيري نمايان شدن... باور نمي كنين ولي اون لرزش من رو به حدي ديونه و مجذوب كرد كه عقل از سرم پريد. بدون شك قشنگ ترين لرزش دنيا لرزش سينه هاي زيباييه كه از پس لباس بيرون مي ا�تند.

Saturday, January 18, 2003

رانندگی و سکس

وقتی رانندگی می کنم، و او کنارم نشسته است، دوست دارم دستم را روی پاهايش بگذارم. معمولاً شلوار نازک استرچ می پوشد. و من دستم را روی پايش، بالای رانش می گذارم. بعد دستم را روی پايش حرکت می دهم. از بالای زانو، تا بالای ران... . گاهی آرام، گاهی با �شار. و بعد از ميان دوپايش، قسمت پائين رانش را می گيرم. چه حس خوبی دارد. قسمت بالای پايش را در دستم می گيرم و دستم را حرکت می دهم و از تصور اينکه دستم را کجا گذاشته ام لذت می برم. دستم را بالاتر که می برم، پاهايش را جمع می کند! به دلائل خاص خودش، از اين کار در ماشين خوشش نميايد و من چقدر لذت می برم، وقتی مخال�تش را می بينم. اين حس جنگ، خيلی لذت بخش است. اينکه من چيزی می خواهم که او نمی دهد و من بايد برای رسيدن به آن تلاش کنم. بعد که پاهايش را بست، دستم را درحالی که �شارش را بر روی کسش حس کند، از لای پايش بيرون می کشم. نمی تواند جلوی خودش را بگيرد... چشمانش را می بندد و زير لب آی می گويد و من برای اينکه لجش را در بيارم، دستم را دوباره آرام �قط بر روی رانش می گذارم و پايش را نوازش می کنم.
پاهايش را دوباره آزاد می کند و اين بار دستش را عاشقانه بر روی دستم می گذارد. دستش، همراه دستم حرکت می کند. نمی خواهم اذيتش کنم و از طر�ی از اين حس عاشقانه لذت می برم و دست در دست او، پايش را تا مقصد نوازش می کنم.

Wednesday, January 15, 2003

قهرمان من
مدت زيادي نبود با هم دوست شده بوديم. صبح ها مي ر�ت مدرسه وبعضي وقت ها بعد از مدرسه مي اومد پيش من. بعد از ظهر ها هم تمرين مي كرد. واقعا خوشگل بود. ن�ر سوم شناي كشوري و عاشق سكس بود. مثل خود من كم صبر و پر انرژي بود و حد اقل ه�ته اي سه بار همديگر رو مي ديديم. يك روز صبح زود قبل از اينكه برم دانشگاه بهش تل�ن زدم و ازش خواستم بعد از ظهر بياد پيشم. اما گ�ت كه بعد از ظهر برادرش مياد خونه و ممكنه نتونه از خونه بياد بيرون و گ�ت كه همين الان مي تونه بياد. من هم گ�تم كه نمي رم دانشگاه و منتظرش هستم. چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه زنگ دربه صدا در اومد. مثل قرقي پريدم رو ا� ا� و در رو براش باز كردم. صداي باز و بسته شدن در آسانسور نويد داد كه تا چند لحظه ديگه ...
وارد شد و به گرمي خودشو تو بغل من انداخت.عطر هميشگي Amaridge كه من عاشقش بودم و آرايش خ�ي�ي كه كرده بود نويد يك سكس ايده آل رو مي داد. چه تن س�ت و خوش تركيبي داشت. ر�تيم تو و براش چايي و شيرني آوردم كه ديدم روسري و مانتوش رو مثل هميشه توي كمد من آويزون كرده و نشسته روي مبل و پاشو انداخته روي پاش. يك مي ني ژوپ خوشگل تنش بود كه زيبايي رون ها و ساق هاي س�يدش رو صد چندان مي كرد و يه تاپ صورتي آستين كوتاه. نشستم كنارش و دستمو انداختم دور گردنش. لبخند شيريني زد و گ�ت:
- امروز ركوردگيريه، مايومو آوردم از اينجا برم استخر. گ�تم:
- چه خوب ،خاك تو سرشون كه نمي ذارن من بيام استخر تو اون مايوي خوشگل ببينمت و تشويقت كنم.
يه نگاه شيرين بهم كرد و لباشو آورد جلو. محكم كشيدمش طر� خودم و لباشو بوسيدم. دستاشو دور كمرم حلقه كرد و گ�ت:
- دوست دارم.
- من هم همينطور عزيزم.
شروع كردم ازش لب گر�تن. عجب لباي خوشگلي داشت. دماي تنش ايده آل بود و من رو ديونه مي كرد. در حالي كه لب هاشو مي خوردم دست چپمو گذاشتم روي رونش و دست راستم رو از پشت بردم زير بلوزش. عطش سكس از اعماق وجودمون زبانه مي كشيد. بعد از لبهاش ر�تم سراغ گردن و گوشاش. با زبونم آروم گردنش رو طي كردم تا به گوشاش رسيدم. همينطور كه مشغول بوسيدن گردنش بودم در يك حركت سريع پيرنمو از تنم درآورد. يه دستش روي سينم بود و دست ديگش لاي موهام بود و سرمو �شار مي داد. مي دونستم لاله گوشش خيلي حساسه. تا گوشش رو بين دوتا لبم گر�تم لرزش خ�ي�ي كرد و خودشو محكم چسبوند به من. خواستم بولوزش رو از تنش دربيارم كه گ�ت صبر كن. ازم خواست برم تو اتاق خواب و منتظرش بمونم. من هم بلند شدم و ر�تم لب پنجره اتاقم ايستادم. داشتم �كر مي كردم چه كار خوبي كردم كه نر�تم دانشگاه كه ناگهان متوجه دستهاي ظري�ش شدم كه از زير بغلم عبور كرد و دور سينم حلقه شد. خودشو محكم چسبونده بود به پشتم كه متوجه شدم لباساشو در آورده و مايو پوشيده. برگشتم و محكم بغلش كردم. دلم مي خواست با يك حركس سريع مايو رو از تنش در بيارم. اما خودمو كنترل كردم. روي تخت دراز كشيدم و بغلش كردم. روي من دراز كشيده بود و لباشو به داخل دهنم �رستاده بود و زبونم رو مي مكيد با دستش هم ..يرم رو مي ماليد.
من ديگه نتونستم صبر كنم. مايو شو زدم بالا. سينه هاي س�ت و س�يد و متوسطي داشت. واقعا عالي بود. شروع كردم به خوردن. اصلا سير نمي شدم. اول نوك سينه هاش رو با زبون مزه مزه كردم و بعد به پوست نرم و صورتي اطرا� نوكش رسيدم. اصلا ديگه تو اين دنيا نبودم داشتم بين اون سينه هاي خوشگلش غرق مي شدم كه زيپ شلوارمو كشيد پايين. من هم چون مي دونستم دوست نداره شورت نپوشيده بودم. شلوارمو درآورد من هم تيكه پايين مايوشو درآوردم. انقدر زيبا بود كه هيچ وقت اين صحنه يادم نمي ره: من دراز كسشيدم و او كنارم نشست. اول يه بوس كوچولو از لبام گر�ت و بعد سينه هام رو با نوك زبون و لب بوس كرد. كمي بلند شد و به كيرم نگاه كرد. ته كيرم رو آروم گر�ت تو دستش و يه ليس خوشگل زد. بعد لباشو دور سرش حلقه كرد و تا ته �رو كرد تو دهنش. سر�ه اش گر�ت اما تحمل كرد. دستمو بردم لاي موهاش ونازش كردم. انگار اينطوري مي خواستم ازش تشكر كنم. انقدر خوب ساك مي زد كه دلم مي خواست هيچ وقت تموم نشه. تا ته مي ر�ت و برمي گشت. بعد از دو سه بار هم درش مي آورد و تخمامو ليس مي زد. هر ازگاهي هم نيم نگاه نازي بهم مي كرد كه خيلي دوسش داشتم. بعد خوابوندمش روي تخت و پاهاشو گذاشتم روي شونم. خم شدم و لباشو بوسيدم. تو صورتش بي قراري موج مي زد. سر كيرم مي ماليدم به در كسش تا خوب آماده بشه و كمتر دردش بگيره. خودش با دست كيرمو گر�ت و آروم گذاشت اون لب يعني اينكه حالا موقشه. من خيلي آروم �شار دادم. تنگ تنگ بود. كمي ر�ت تو كه اين موضوع باعث شد جيغ خ�ي�ي بزنه و بازوهامو محكم بگيره. درش آوردم و يه �شار كوچولوي ديگه دادم. حالا نص� كيرم تو كسش بود. ناله زيبايي كرد كه باعث شد با يك �شار محكم تا ته بكنم تو كسش. ديگه كاملا ديونه شده بود. بازوم رو محكم چنگ زده بود و من هم عقب و جلو مي ر�تم. كسش حسابي تنگ بود و جيغ هاش ديونم مي كرد. آه آه...
از حالت چشماش متوجه شدم كه ديگه موقشه. درست با دوتا عقب و جلو بعد از اينكه بهش گ�تم دوستت دارم آبم اومد. به موقع ولي آروم بيرون كشيدم و او پاهاشو دور كمرم حلقه كرد. كيرم رو لاي شيار كسش گذاشتم و آبم روي سينه هاش و گردنش مي ريخت. لبخند زيبايي زد و من هم كنارش دراز كشيدم و تو بغل هم خوابمون برد. چقدر انرژي گر�ته بودم هر چند جسما دلم مي خواست بخوابم...

Tuesday, January 14, 2003

آدرس جديد من

من بنا به دلايلي قادر به است�اده از e-mail قبليم نيستم. از تمامي دوستان خوهشمندم از اين به بعد از اين آدرس است�اده كنند:
pharangish@yahoo.com
از دوستاني كه تا كنون جواب e-mail شان را دريا�ت نكرده اند خواهش مي كنم مجدادا برايم ميل بزنند. متشكرم.
Making Love

سکس معنائی �راتر از آنچه تصور می شود دارد.
سکس، �قط تماس نيست، �قط �رو کردن چيزی در چيز ديگر نيست،


گاهی سکس، �قط بوئيدن است.
بوئيدن بوی موهای خيسش که از تازه از حمام آمده.
بوئيدن عطر لبانش
بوئيدن سينه هايش. ديروز معشوق کنارم بود و من �قط سينه هايش را می بوئيدم.


گاهی سکس، �قط شنيدن است.
شنيدن زمزمه هايش که آرام در کنارت نجوا می شود.
شنيدن ن�سهايش که گاهی تندتر می شود.
شنيدن صدای زيپ شلوارش، وقتی که باز می شود.


گاهی سکس، �قط ديدن است
ديدن بدن برهنه اش
ديدن سينه هايش، که برجسته ايستاده اند.
ديدن شکا� کسش، از پشت شورت تنگ مشکی
ديدن قوس کمرش، وقتی به پشت خوابيده


اين تعري� من است از سکس.

Monday, January 13, 2003

شراب

ديشب شراب می خواستم.
او برهنه روی تخت خوابيده بود.
پاهايش را باز کردم و شراب را از کمی بالاتر روی کسش ريختم.
و آرام آرام، شراب به روی کسش غلطيد.
من زبانم لای کسش بود و آرام آرام شراب می نوشيدم

Thursday, January 09, 2003

.
دستها

دستها در سكس نقش عمده اي دارند. چه وقتي به تخت بسته سده باشند و چه موقعي كه روي كون و پشت پارتنر سكس در ر�ت و آمد باشند يا بازوي شما را ب�شارند. اصولا بستن يا باز گذاشتن دست ها مساله اي است كه به سليقه ا�راد مربوط مي شود. اما توصيه من به شما اين است كه اگر هنر يك سكس خوب را داريد و جايي براي اينكه راحت بتونيد دادها و ناله هاي مستانه طر� رو توجيه كنيد، حتما سكس با دستان بسته رو تجربه كنيد.

Wednesday, December 18, 2002

شيوا

تو هواپيما يه جوري از من شماره رو گر�ت كه خواهرش متوجه نشه. لاك صورتي زده بود. �وق العاده خوشگل بود، اما كم سن و سال. مادر بزرگش وسط حر�اش گ�ت كه نوزده سالشه. من هم اون موقع بيست و دو سالم بود. �ردا يا پس �رداش زنگ زد و به بهانه كلاس طراحي اومد خونه ما. بي مقدمه براش �يلم سوپر گذاشتم. يه خورده نگاه كرد و گ�ت:
- دوست ندارم! بيا بازي كنيم!
با خودم گ�تم اين ديگه كيه:
- بازي كنيم؟ چي بازي كنيم؟
- نه مي گم نگاه كردنش چه �ايده اي داره؟
اوه اوه اوه طر� خيلي آمپرش بالاس!
دستشو گذاشتم رو كيرم. شروع كرد به ماليدن و هم زمان جلوي صندلي زانو زد. زيپ شلوارم رو كشيد پايين و شروع كرد به ساك زدن. كمي راهنمايي لازم داشت:
- اوووه. مواضب دندونات باش. آها... زبونت رو بذار روي دندونات. آهااااا
ديگه عالي بود. يه نگاهي به صورت گور گر�ته و وحشيش كردم... گ�ت:
- تو تخت نداري؟
بدون اينكه جوابشو بدم بلندش كردم. لباساش و شلوار خودم رو در آوردم. حالا من �قط يه تي شرت تنم بود و او با شورت و كرست مشكي جلوم ايستاده بود. رو دو تا دست بلندش كردم و ر�تم طر� اتاق خواب خودم...
- ح�ظش كردي؟
- چي رو؟(با يه لبخند شيرين)
- ... پرده تو مي گم
- آره متاس�انه! (و يك غم عميق نهاني)

روي تخت دراز كشيديم. يه نگاهي به كاندوم ها و سيگار برگ بالاي تخت انداخت.
- سيگار مي كشي؟
- گاهي اوقات
- مثلا كيا؟(با شيطنت)
- مثلا بعد از سكس
- ...
دستش رو به طر� پايين شكمم پيش برد و تي شرتم رو از تنم كشيد بيرون. دستم رو بردم زير شرتش و باسنش رو �شار دادم. سرش رو محكم به گردن من �شار مي داد. ر�تم سراغ سينه هاش و شروع كردم به بازي ; هم با دست، هم با زبون... با اون يكي دستم هم با سوراخ كونش ور مي ر�تم. آروم آروم ر�تم سراغ زايده بسيار كوچك و زيبايي كه خداوند بالاي كس تميز و خوش تراشش قرار داده بود. حي� كه اون موقع هنوز شروع به خوردن كس نكرده بودم!!
بعد نوبت او شد: نوك زبونش رو از بين دوتا لب كوچيك و خوشگلش در آورده بود و بعد از اينكه گردنم رو ليسيد ر�ت رو سينه هام. بعد كمي پايين تر و...
سر كيرم رو بوسيد و شروع كرد تمام تنش رو ليس زدن. دقيقا مثل بستني كيم. از بالا به پايين و از پايين به بالا. صحنه بسيار زيبايي خلق شده بود. نگاه معصومانه اي به من كرد و بعد دوباره مشغول شد. با آرامش تمام تمام كيرم رو تا ته �رو كرد تو دهنش. سر�ه اش گر�ت ولي به روي خودش نياورد. چقدر دوستش داشتم... دستم رو بردم لاي موهاش و به آرامي گ�تم: داره مي آد. با دست راستش مهربانانه تخم هام رو گر�ت و �شار لبانش رو بيشتر كرد. با دست چپش هم با موهاي سينه ام بازي مي كرد. واقعا اين حركتش دلپذير بود. با تمام �شار آبم رو داخل دهانش ريختم و او نيز با عشق تمام تا قطره آخرش را خورد. بعد از يك چرت كوتاه براش قهوه درست كردم و با هم سيگار برگ رو كشيديم.

Tuesday, December 17, 2002

خب تموم شد

خيلي چسبيد. سه بار از شب تا صبح كردمش. به اين ترتيب كه دوبار قبل از خواب و يك بار صبح بعد از اينكه بيدارش كردم. واقعا تنگه. انگار مي خواي ديوارو سوراخ كني. البته ايند�عه بسيار خوب شده بود. بهتر هم ساك مي زد. د�عه اول ساك كه مي زد آبم اومد. ريختم رو سينه هاش و با دستم پخشش كردم روي هر دوتا سينش. د�عه بعدي نشست روش و بعد من خوابوندمش و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و تقريبا بيست ديقه طول كشيد. باز هم آبم رو ريختم رو كس ، سينه و گردنش. بعد خوابيديم.
صبح من بايد زود مي ر�تم ولي از اونجايي كه سكس در صبح مزه ديگه اي داره با چند تا بوس بيدارش كردم. دلش نمي خواست چشماشو باز كنه من هم يه خورده با كس و كونش بازي كردم و وقتي كردم تو كسش كه انگشتم هم تو كونش بود و اين باعث شد چشاش از حدقه بزنه بيرون. از لذت داشت مي مرد. صد د�عه گ�ت تو رو خدا تمومش كن ولي داشت در اوج لذت اين حر� رو مي زد. ايند�عه موقش بود كه آبمو بريزم رو صورتش.
بعدشم ر�تم دوش گر�تم و بعد از يه چايي خدا�ظي كرديم و اومدم خونه.

Thursday, December 12, 2002

يه ن�ر

زنگ زد گ�ت همديگرو ببينيم! كاملا مدل �رنگيش. من انقدر مغرورانه حر� زدم كه نتونست زياد ابراز احساسات كنه. كاملا مدل ايرونيش. اما به هر حال خيلي تو ك�ه! شايد همين روزا بكنمش. خيلي تنگه ولي زياد خوب ساك نمي زنه.يكي از اشكالاتش اينه كه تا ته نمي كنه تو دهنش. مي گه بزرگه نمي تونم! بعدشم انگار دوتا بادمجون با هم تو دهنش بوده مي گه �كم درد گر�ت. از من 5-6 سال بزرگ تره. وقتي مي كنم تو كسش به شدت دست و پا مي زنه ولي كاش به جاي دست و پا زدن چار تا جيغ درست حسابي مي كشيد. از مزاياي ديگش اينه كه خونه مجردي داره و بعدش مي شه ر�ت دوش گر�ت. كلا خوب تيكه ايه.
ديشب عروسيش بود

عروسي كرد و ر�ت. قبلش ر�ت دكتر كه پردشو بدوزه! ولي قبل از اينكه بره دكتر به من زنگ زد و گ�ت مي خواد بره دكتر و قبلش هم ديگه رو ببينيم!!!! من اصلا �كر نمي كردم كه چنين كاري كنه. اومد خونمون و هم ديگه رو ديديم! نسبت به چند سال پيش تغيير كرده بود. سينه هاش بزرگترو زنونه شده بودند. كمي هم راحت تر ر�ت تو!
ديشب عروسيش بود و من تو عروسيش از طر� خودش به طور رسمي دعوت شده بودم. زديم و رقصيديم و خوش گذرونديم اما ...
اين راز هميشه بين ما نهان خواهد ماند. شايد راز هاي ديگري در آينده بين ما به وجود بيايد! اين مدل ايرانيشه يا �رنگيش؟

Wednesday, December 11, 2002

�رنگيش

من مي گم همه چيز مدل �رنگيش و به طور خاص غربيش بهتره. �رهنگ، سكس، غذا، عروسي، كار، توالت، كشاورزي، صنعت، اقتصاد، دامداري، پزشكي، مهندسي، آموزش، باغداري، نوشابه، وبلاگ، بيمارستان، شهر، مراسم و ...
نمي دونم نظر شما چيه. اگه شما هم مثل من �كر مي كنيد پس معتقيد كه بايد از نوك پا تا �رق سر غربي شد. اونايي هم كه روي واژه هايي مثل وطن و خاك عزيز و اينها تعصب دارن، بهتره يه وبلاگ ديگه رو براي خوندن انتخاب كنن. ما انقدر بي رگ هستيم كه شما رو ناراحت كنيم!

Tuesday, December 10, 2002

سلام
1- بعضي از غلط هاي دستوري و گرته برداري هاي انجام شده از انگليسي عمدي است.
2- اگر بعضي از نوشته ها را توهين به خود يا جامعه مي پنداريد از شما معذرت مي خواهم.
3- بدترين چيز دنيا تعصب است.
4- آنچه ميل من است لزوما ميل ديگري نيست و بر عكس.
5- سانسور سم وبلاگ است. حتي اگر نوشته سكسي باشد و از كير و كس و اينها حر� زده باشد و به زعم بعضي ها مودبانه نباشد.
6- ممنونم كه وبلاگ مرا مي خوانيد اگر هم نخوانيد من باز هم مي نويسم.
7- نظر من و شما هر چه كه باشد به هر حال حقيقت تنها پيش من يا �قط نزد شما نيست.